منتديات يا حسين .. الصفحة الرئيسية
منتديات يا حسين .. الصفحة الرئيسية
موقع يا حسين  
موقع يا حسين
الصفحة الرئيسية لموقع يا حسين   قسم الفيديو في موقع يا حسين   قسم القرآن الكريم (تسجيلات صوتية) في موقع يا حسين   قسم اللطميات (تسجيلات صوتية) في موقع يا حسين   قسم مجالس العزاء (تسجيلات صوتية) في موقع يا حسين   قسم الأدعية والزيارات (تسجيلات صوتية) في موقع يا حسين   قسم المدائح الإسلامية (تسجيلات صوتية) في موقع يا حسين   قسم البرامج الشيعية القابلة للتحميل في موقع يا حسين
العودة   منتديات يا حسين > منتديات باللغات المختلفة > گفتگو به زبان فارسى
اسم المستخدم
كلمة المرور
التّسجيل الأسئلة الشائعة قائمة الأعضاء التقويم البحث مواضيع اليوم جعل جميع المنتديات مقروءة

المشاركة في الموضوع
 
خيارات الموضوع بحث في هذا الموضوع طريقة العرض
قديم 13-05-2014, 04:31 AM
الصورة الرمزية لـ حسين سلطاني
حسين سلطاني حسين سلطاني غير متصل
عضو
 

رقم العضوية : 106640

تاريخ التّسجيل: Mar 2014

المشاركات: 209

آخر تواجد: 25-02-2018 06:40 PM

الجنس: ذكر

الإقامة: ايران

مدارا و قاطعيت در سيره امام على (ع)

مدارا و قاطعيت در سيره امام على (ع)

سيد غلامحسين حسينى

مدارا و نرمش

((مُدارا)) در لغت به معنى نرمش و ملاطفت و مهربانى است و در عرف به معنى رفتار مهربانانه و نرمش در گفتار و رفتار با ديگران است. و در روايات اسلامى نيز به معنى نرمش و ملاطفت با خلق و بندگان خداداشتن و با رفق ولين با آنان رفتار كردن, و از خطأ و لغزشهاى آنان چشم پوشى كردن آمده است
با دقت و تفحص و تتبع در آيات قرآن كريم و روايات معصومين (ع) و سيره پيشوايان دين بخوبى بدست مىآيد كه ((مدارا و نرمش, رأفت و رحمت)) يك اصل مهم در دين مبين اسلام است. و يكى از عوامل گسترش اسلام در شبه جزيره عربستان و در جهان همين اصل بوده است كه در دل و جان انسانها نفوذ كرد و قلب آنان را به اسلام متمايل ساخت و در كتابهاى روايى و اخلاقى ((مدارا و رفق)) به عنوان يك ارزش تلقى شده است ; و فصول و ابواب زيادى نيز به اين بحث اخصاص يافته است

ظرف و محل مدارا


مهمترين بحثى كه در اين فصل مطرح است, بيان اين نكته است كه مدارا و نرمشى كه بعنوان يك اصل ارزشى در اسلام پذيرفته شده, ظرف و محل جريان آن كجا است؟ آيا مدارا و نرمش يك اصل مطلق است؟ در همه جا ولو در اصول و قوانين دينى نيز جارى است يا خير؟ در پاسخ مى گوييم اين اصل همانند ساير اصول و قوانين مطلق نيست و حد و حدودى دارد, و اجراى اين اصل در مجموعه فراتر از حد و حدود تعيين شده آن, تبديل به يك پديده ضد ارزشى به نام ((ادهان و مداهنه)) يعنى مصانعت و سازگارى و نرمش و كوتاه آمدن در حق مى شود همانگونه كه اعمال نكردن اين اصل در مرز خويش نيز تبديل به يك ناهنجارى ديگر بنام ((خشونت)) مى شود. آنچه كه از آيات و روايات و سيره عملى معصومين (ع) بدست مىآيد اين است كه, مدارا و سازش در موارد زير پسنديده است:
الف ـ مسائل شخصى .
ب ـ مسائل اجتماعى كه در تقابل و تزاحم با حق و حقوق ديگران نيست .
ج ـ در راه ترويج و گسترش اسلام و ارزشهاى دينى .
اما در مسائل اصولى دين و اجراى حدود و احكام دينى, نرمش و مدارا نه تنها شايسته و پسنديده نيست بلكه مذموم و ناروا است, و سهلنگارى در اينگونه مسائل تبديل به يك پديده ضدارزشى بنام ((ادهان و مداهنه)) مى شود كه مورد نهى شديد اسلام قرار گرفته است و نيز نرمش و مدارا در حق و حقوق ديگران (حق الناس) صحيح نيست و نمونه هاى عينى كه از زندگى پيامبر (ص) و امام على (ع) در بخش هاى ديگر اين نوشتار مىآوريم ناظر به همان شقوق و اقسام سه گانه و مانند آن است .

مدارا و نرمش در سيره امام على (ع)


على (ع) مظهر رحمت و رأفت اسلامى است ; 25 سال سكوت و حلم ورزى در راستاى حفظ اسلام, و عدم ايجاد درگيرى و نبرد داخلى در جامعه نو پاى اسلامى, بزرگترين رحمت و رأفت على (ع) بر مسلمانان بوده است. اگر در آن روز على بن ابيطالب (ع) دست به قبضه شمشير مى برد و جنگ و برادركشى در جامعه كوچك مدنيه, مركز اسلام رخ مى داد, و در نتيجه صحابه پيامبر و قاريان قرآن در يك درگيرى بر سر تصاحب حكومت و قدرت كشته مى شدند, معلوم نبود بر سر اسلام چه مىآمد. و چه بسا على (ع) كه پرچمدار هدايت بشر پس از رسول خدا (ص) بود در آن نبرد داخلى, كشته مى شد, آنگاه به يقين از اسلام جز نامى بى روح و بى محتوى باقى نمى ماند.
آرى على (ع) با علم به همه دين مقوله ها, چونان خار در چشم و استخوان در گلو گير كرده, بر فتنه هاى, فتنه انگيزان و جهل ناآگاهان حلم ورزيد, و با آنان نرمش و مدارا نمود و حتى جهت پيشبرد اسلام و حفظ اصول ارزشى دين و آرمانهاى پيامبر خاتم (ص), مشاورى امين براى خلفا بوده است. و مركز ثقل فرهنگى اسلام در عصر همانانى كه به ناحق بر مسند او تكيه زده بودند, به شمار مىآمد.

و پس از تصدى امر خلافت مسلمين نيز به قوم ناكثين و قاسطين و مارقين دچار شد. با همانانى كه سخنرانى او را در مسجد بر هم مى زدند و فرياد و سروصدا به راه مى انداختند و به هنگام اقامه فريضه نماز در مسجد كوفه با كنايه و تعريض و با تمثل به آيات قرآن و اشعار, على (ع) را زخم زبان و نيش بيان مى زدند, مدارا كرد. و حتى تا زمانى كه خوارج دست به افساد و خون ريزى نزده و به شمشير متوسل نشده بودند, اجازه كمترين برخوردى رابه آنان نداد.
عطوفت و نرمش على (ع) به اين دو مقطع و دو مقوله منحصر و محدود نمى گردد، همنشينى با فقيران و بينوايان، رسيدگى به امور مستضعفان, تحمل و گوش دادن به رنج و گرفتارى دهقانان, تحمل انتقادها و برخورد تند سفيهان و همنوايى وهمدلى و استعانت به يتيمان و ارامل كوفه, همه و همه بيانگر قلب عطوف و روح لطيف و مهربان على (ع) است.
امير مومنان على (ع) در هنگام زعامت و خلافت, نامه هاى متعدد و فراوانى به كارگزاران حكومت خود نگاشت و آنان را به نرمش و مهربانى با مردم سفارش نمود. در زير تنها به چند نمونه اشاره مى نماييم:

1ـ در نامه اى به اشعث بن قيس فرماندار آذربايجان نوشت :
((فرماندارى براى تو وسيله آب و نان نيست, بلكه امانتى است در گردن تو... درباره رعيت حق ندارى استبداد به خرج دهى, و آنچه خواهى به رعيت فرمان دهى...))(1)
2ـ در نامه اى به عبدالله بن عباس فرماندار بصره نوشت:
((... با مردم بصره به نيكى رفتار كن, و گره وحشت و ترس از حكومت را از دلهاشان بگشاى تا به راه آينده احساس امنيت كنند بد رفتارى تو با ((بنى تميم)) و خشونت با آنها را به من گزارش داده اند... اى ابوالعباس با آنان مدارا كن!...))(2)
3ـ مرحوم سيد رضى مى گويد: امير مومنان على (ع) به يكى از كارگزاران توصيه هايى فرمود و به او فرمان داده كه با مردم با چهره عبوس رو برو نشود! آنها را بهتان نزند, و به آنها به حساب برترى جويى و به خاطر اينكه رئيس است بىاعتنايى نكند...))(3)
4ـ در عهدنامه اى كه به محمد بن ابكر, به هنگام مأموريت به استاندارى مصر, نوشت چنين آمده است:
((بالهاى محبت را براى مردم بگستر! و پهلوى نرمش و ملايمت را بر زمين بگذار!, چهره خويش را براى آنها گشاده دار, و تساوى در بين آنها حتى در نگهايت را مرعات كن!...(4)
همچنين امير مومنان على (ع) در خطبه ها و سخنان متعددى از نرمش و مداراى خود با مردم سخن گفت كه در زير چند نمونه را بازگو مى نماييم:

1ـ امام على (ع) به هنگام حركت اصحاب جمل به سوى بصره, در جمع ياران خود خطبه اى خواند و در قسمتى از آن خطبه آمده است:
((ان هولأ قد تمالوئوا على سخطة امارتى, و ساصبر مالم أخف على جماعتكم. فانهم ان تمموا على فيالة هذا الراى انقطع نظام المسلمين..(5) همانا اين گروه (مفسده جويان) به خاطر نارضايتى از حكومت من به يكديگر پيوسته اند. و من تا- هنگاميكه براى جامعه و اجتماع احساس خطر نكنم, شكيبايى پيشه مى كنم, چه اينكه آنان اگر بر اين افكار سست و فاسد باقى بمانند و بخواهند اهداف خود را عملى كنند, نظام جامعه اسلامى از هم گسيخته خواهد شد...))
امير مومنان طبق اين كلام نورانى مدارا و نرمش با مخالفان را تا وقتى جايز مى داند كه گروه مخالف براى جامعه اسلامى از جهات مختلف امنيتى, فرهنگى و غير آن خطر ساز نگردند, در غير اين صورت مدارا و نرمش مشروع نخواهد بود.
3ـ و در خطبه اى نيز فرمودند:
((كم اداريكم كما تدارى البكارُ العمدة..(6) تا چند با شما مدارا كنم! همچون مدارا كردن با شتران نو بارى كه از سنگينى بار, پشتشان مجروح گرديده ـ و همانند جامه كهنه و فرسوده اى كه هرگاه از جانبى آن را بدو زند از سوى ديگر پاره مى گردد هرگاه سپاهيان شام عنان گشايد, و بر سرتان آيد به خانه مى رويد و در به روى خود مى بنديد و چون سوسمارى در سوراخ مى خزيد و يا چون كفتار در لانه مىآرميد!...))
3ـ آخرين روزهاى حكومت على (ع) سپرى مى شد, آثار حزن و اندوه در چهره امير مومنان نمايان بود. غارتگرى سپاه شام در قلمرو حكومت علوى, و سستى و ضعف مردم عراق از سوى ديگر بر نگرانى على (ع) فزونى مى بخشيدوقتى خبر غارت مرد غامدى به منطقه أنبار و كشته شدن يكى از ياران آن حضرت و اهانت به زن ذميه و بيرون كشيد خلخال از پاى او به امير مومنان رسيد. سخت نگران شد و طى خطبه اى به شدت از ضعف و بى تفاوتى مردم عراق انتقاد وشكوه كرد. سپس فرمود:
((در تابستان, شما را براى جهاد دعوت مى كنم, مى گوييد هوا گرم است مهلت دهيد; تا تابستان پايان يابد. در زمستان به جهاد فرا مى خوانم, مى گوييد اكنون سرد و طاقت فرسا است; بگذاريد تا سرما پايان پذيرد. من از زندگى در ميان شمامأيوس شدم.
اى كاش من شما را نديده بودم و با شما آشنا نمى شدم. آشنايى شما براى من پشيمانى آورد و عاقبت ناگوارى فراهم ساخت. خدا مى داند كه شما دل مرا پرخون كرديد و سينه ام را به درد آورديد.(7)
4ـ و در سخنى ديگر فرمود:
((اى مردم كوفه! به خدا سوگند, در شهر شما بيش از هر شهر ديگر ((انصار)) وجود دارد. روزى كه رسول خدا (ص) خواست پيام هاى الهى را به مردم برساند, تنها دو قبيله كوچك از او حمايت كردند... آنان پيامبر و يارانش را منزل داده و دين خدا را يارى كردند, و رشته هاى پيوند خود را با تمام قبايل قطع نمودند و عهد و پيمان خود را با يهوديان درهم شكستند!, با اهل نجد و تهامه و يمامه و مكه و با تمام اعراب كوهستان و بيابان به مقابله و ستيز برخاستند.
به هنگام اين سخنان امير مومنان مردى بلند قامت برخاست و گفت: اى على! نه تو محمد هستيد و نه ما همانند اصحاب او!
امير مومنان فرمود:... شما همواره مرا اندوهگين ساخته ايد و اكنون نيز بر حزن من افزوده ايد. مگر مى گفتم كه من محمد هستم و شما انصار او باشيد; من در اينجا براى شما مثل آوردم تا شما به آنان تأسى كنيد و از آنان درس بياموزيد.(8)
آرى على (ع) با چنين مردمى درگير بود. با اين همه جسارتها و سخنان خارج از ادب آنها صبر پيشه ورزيد و با آنان مدارا كرد

نرمش و عطوفت امام على (ع) در مقابل مردم كوفه


امام على (ع) پس از استقرار در كوفه, از مردم خواست تا جهت استماع سخنانش به محله رحبه كوفه ـ كه سرزمين گسترده اى بود ـ فرود آيند. امام (ع) نيز در آن نقطه از مركب پياده شد. نخست در مسجدى كه در آنجا بود دو ركعت نماز گزارد و آنگاه بر فراز منبر رفت و براى مردم سخن گفت.
امام (ع) ضمن اشاره به فضيلت مردم كوفه خطرهايى كه آنان را تهديد مى كرد را برشمرد; آنگاه از رويگردانى مردم كوفه از حكومت اسلامى و جهاد در راه خدا, انتقاد كرد و فرمود: ((آگاه باشيد كه گروهى از شما از نصرت و يارى من تقاعد ورزيد و من آنان را سزنش و نكوهش مى كنم. آنان را ترك كنيد و آنچه را دوست ندارند به گوش آنان برسانيد تارضاى مردم را كسب كنند و تا حزب الله از حزب شيطان بازشناخته شود))
برخورد ملايم و مداراى امام با كوفيان جهاد گريز, بر برخى از انقلابيون افراطى گران آمد و بر مذاق آنان خوش نيامد. از اين روى, مالك بن حبيب يربوعى, فرمانده نيروى انتظامى حكومت علوى, برخاست و بالحن اعترض آميزى گفت: من اين مقدار مجازات را براى آنان كم مى دانم! به خدا سوگند, اگر به من دستور دهى آنان را مى كشم!.
امام با جمله ((سبحان الله)) او را هشدار داد و فرمود: ((حبيب, از حد و اندازه تجاوز كردى)) حبيب بار ديگر برخاست و گفت: شدّت عمل و خشونت در جلوگيرى از وقوع حوادث ناگوار, از ملايمت و نرمش با دشمنان موئثرتر است .
امام (ع) با منطق حكيمانه خود به هدايت او پرداخت و فرمود (خداوند چنين دستورى نداده است. انسان در مقابل انسان كشته مى شود; ديگر ستم و تجاوز چه جايى دارد. ((و من قتل مظلوماً فقد جعلنا لوليه سلطاناً فلا يسرف فى القتل انه كان منصوراً)) اسراف در قتل اين است كه غير قاتل را به جاى قاتل بكشيد, و خداوند از اين عمل نهى نمود و آن را ستم و تعدى دانست.
متخلفان كوفى از مذاكره امير مومنان(ع) با فرمانده نيروى انتظامى, دادگرى على (ع) را با چشمان خويش مشاهده كرده و فضاى سياسى را باز ديدند; از اين رو علل تخلف خود را بازگو نمودند.
ابوبردة بن عوف از جمله متخلفاتى بود كه از علت وقوع نبرد جمل و كشته شدن عده اى در كنار طلحه و زبير, از على (ع) انتقاد و سوال كرد. امام (ع) نيز به خروج طلحه و زبير و قتل غارت آنان و كشته شدن شخصيتى چون ربيعه عبدى وگروهى از مسلمانان, و قتل هزار نفر از ياران خود توسط سپاه ناكثين و پيمان شكنان جملى اشاره نمود, و از خدعه و نيرنگ و پيمان شكنى آنان با امام خود سخن گفت .
آن گاه فرمود: حال آيا در اين موضوع شك و ترديد دارى؟ ابوبرده گفت: من تا به حال در حقانيت تو در ترديد بودم! ولى از اين بيان، نادرستى روش آنان بر من آشكار شد و دريافتيم كه تو هدايت يافته و راه يافته ايد.9
كدام فضاى سياسى بازتر از اين است كه افراد متخلف از جهاد و جبهه, در ميان گروهى از رزمجويان و ياران خاص, از نظام حاكم انتقاد و سوال كند و از جهاد على (ع), و از كشتگان طلحه و زبير پرسش نمايد

نرمش على (ع) با خريت بن راشد ناجى


خريت بن راشد ناجى از جمله سپاهيان امام على (ع) در جنگ صفين بود, او پس از حكميت در واقعه صفين به همراه يارانش نزد امام على (ع) آمد, و در حالى كه در ميان يارانش قرار داشت خطاب به امير مومنان گفت: به خدا سوگند! من ديگر از تو اطاعت نخواهم كرد. با تو نماز نخواهم خواند . از تو جدا خواهم شد و ديگر با شما همكارى نخواهم داشت !
على (ع) آن پدر مهربان امت, به خريت فرمود: اگر از من جدا شوى, مرتكب نقص عهد و معصيت خداوند خواهى شد, و تنها به خود زيان خواهى رساند. بگو چرا اين كار را مى كنى؟. آنگاه على (ع)اندكى براى خريت سخن گفت و او تعهد كرد كه فردا نزد امام (ع) آيد و با امام به مناظر نشيند او به منزل خود بازگشت ولى به تعهد خويش عمل نكرد و با يارانش قرار گذاشت كه على را ترك گويند و از كوفه خارج شوند و مقدمات شورش عليه حكومت علوى را فراهم سازند.

روز موعد ديدار على (ع) و خريت, در حالى كه امام در سراى خود به رسيدگى كار نيازمندان و انجام امور اجتماع و امت مشغول بود, خبر آوردند كه خريت قصد خروج از كوفه و هواى قيام در سر دارد. برخى اصحاب از امام (ع) خواستند تا خريت را زندانى كند. امام (ع) فرمود: اگر ما همه كسانى را كه متهم هستند دستگير كنيم، در اين صورت زندان ها پر خواهد شد. در نظر نداريم مردم را دستگير و آنها را حبس نماييم و يا مجازات كنيم مگر اينكه آنها تظاهر به خلاف كنند و وارد عمل شوند. 10

همانگونه كه ملاحظه مى شود امير مومنان (ع) نهايت نرمش و مدارا را با دشمنان خود و خوارج به انجام رساند و تا زمانى كه دست به شورش نمى زدند و باعث نا امنى نمى شدند, از حقوق شهروندى و مزاياى بيت المال برخوردار بودند و حكومت علوى به صرف اتهام كسى را زندانى نمى كرد. ولى هنگامى كه باعث نا امنى در جامعه و ايجاد رعب و وحشت مى شدند, به شدت با آنان برخورد مى كردچنانچه در ادامه شورش خريت ناجى، على (ع) يكى از فرماندهان سپاه خود به نام معقل بن قيس رياحى را براى درهم شكستن آنان مأموريت داد.معقل نيز طى يك درگيرى و جنگى سخت, خريت را به قتل رساند.


آخر تعديل بواسطة حسين سلطاني ، 13-05-2014 الساعة 04:38 AM.
الرد مع إقتباس
قديم 13-05-2014, 04:34 AM
الصورة الرمزية لـ حسين سلطاني
حسين سلطاني حسين سلطاني غير متصل
عضو
 

رقم العضوية : 106640

تاريخ التّسجيل: Mar 2014

المشاركات: 209

آخر تواجد: 25-02-2018 06:40 PM

الجنس: ذكر

الإقامة: ايران

صلابت و قاطعيت و عدم ملاهنه

صلابت و قاطعيت و عدم ملاهنه

همان گونه كه گفتيم اصل در اسلام و سيره پيامبر گرامى اسلام و امامان معصومين (ع) رأفت و نرمش است، در مقابل گاهى مواقع و موارد صلابت و قاطعيت لازم و ضرورى است. چنانچه اين صلابت و خشونت در قوانين ملل و اقوام گذشته و حال, وجود داشته و دارد. اين قانون نيز به جهت رأفت و رحمت بر جامعه و مردم است, چرا كه اگر قاطعيت و سخت گيرى و به اصطلاح خشونت نسبت به دشمنان و غير خودىها و منافقان و متخلفان داخلى و بزهكاران يك جامعه وجود نداشته باشد, طمع دشمنان نسبت به چنين ملتى تحريك مى گردد, و از طرفى بزهكارى در داخل جامعه زياد مى شود چون بزهكاران احساس امنيت كامل نموده و با استفاده از چنين فضايى, امنيت ملى يك جامعه را بر هم زده و باعث سلب آسايش مردم مى شوند. بدين جهت براى رأفت به مردم جامعه, سخت گيرى و خشونت نسبت به متخلفان داخلى و خارجى ضرورى و لازم است .
از اين رهگذر در شريعت مقدس اسلامى صلابت و قاطعيت وجود دارد, و در قوانين اسلامى نيز برخى موارد, احكامى شاق و قاطع براى برخورد با متخلفان وضع شده است. و اين قوانين نيز از باب رأفت بر كل امت و جامعه است همانندجراحى يك عضو فاسد است كه براى صحت و سلامت تمام اعضاى بدن, ضرورى و لازم است .

خاستگاه قاطعيت


قاطعيت و سخت گيرى در قانون اسلام كه در سيره پيامبر (ص) و اولياى بزرگ و معصومين (ع) متجلى گرديده است. نسبت به چه گروههاى و چه افرادى است آيا حكومت اسلامى بايد نسبت به تمامى افراد جامعه و نيز نسبت به جوامع ديگر و كشورهاى ديگر, رفتارى خشونتآميز داشته باشد؟ و يا نسبت به افراد و گروههاى خاص, و كشورهاى خاصى است؟
در پاسخ به اين پرسش ـ با توجه به آيات و روايات و سيره عملى معصومان (ع) مى توان گفت كه صلابت و قاطعيت و يا خشونت قانونى در اسلام و سيره پيامبر (ص) و معصومين (ع) تنها نسبت به چند گروه است, و قانونى عام و فراگيرى نيست .

برخى از خواستگاه هاى قاطعيت و شدت عمل در سيره معصومان (ع) عبارت است از:

1ـ قاطعيت در اجراى عدالت .
2ـ قاطعيت و شدت عمل براى تأمين امنيت و ايجاد آرامش در جامعه.
3ـ قاطعيت در اجراى حدود و احكام و قوانين الهى و اسلامى.
4ـ قاطعيت در امور مربوط به بيت المال و حقوق مردم.
5ـ نظارت و قاطعيت بر كارگزاران حكومت .
با توجه به رعايت اختصار در اين نوشته, برخى از مقوله هاى فوق را در سيره امام على (ع) به طور خلاصه مورد بررسى و كنكاش قرار مى دهيم.

قاطعيت شرط اجراى عدالت


يكى از شرايط مهم در اجراى عدالت, قاطعيت است. امام على (ع) مى فرمايد:
((لايقيم امرالله سبحانه الا من لايصانع و لايضارع و لا يتبع المطامع))11
فرمان خدا را بر پا ندارد جز كسى كه ـ در حق ـ مدارا نكند و خود را خوار نسازد و پى طمعها نتازد روى اين اصل امام على (ع) جهت تحقق عدالت در جامعه اسلامى, برخوردهاى قاطع با بسيارى از افراد و گروهها داشته است در زير نمونه هاى را بيان مى كنيم:

امير مومنان (ع) در آغازين روزهاى خلافت طى يك سخنرانى اعلام داشت:
1ـ ((و الله لووجدته قد تزوج به النسأ و ملك به الامأ لرددتهُ فان فى العدل سعة و من ضاق عليه العدل فالعدل عليه أضيق)) 12
به خدا سوگند!, اگر ببينم ـ بيت المال مسلمين ـ به مهر زنان يا بهاى كنيز كان رفته باشد, آن را باز مى گردانم. همانا در عدالت گشايش است. و آن كه عدالت را بر نتابد, ستم را سخت تر يابد.
2ـ عبدالله بن زمعه يكى از شيعيان امام على (ع) بود, روزى در ايام خلافت نزد آن حضرت آمد و مالى از بيت المال خواست. امام فرمود:
((ان هذا المال ليس لى ولالك و انما هوفى للمسلمين...))13
اين مال نه از آن من است و نا از آن تو, بلكه فيى است, و از آن همه مسلمانان. اگر تو در جنگ با آنان يار باشى چون ايشان از مال برخوردار باشى, و اگر نه آنچه به دست آورند، نبايد ديگران بخورند.
3ـ امير مومنان على (ع) درباره اهميت عدالت و پرهيز از ظلم مى فرمايند:
((به خدا سوگند! اگر شب را روى اشتر خار بيدار مانم و مرا در طوقهاى آهنين از اين سو به آن سو كشند, خوش تر و بهتر است تا اين كه در روز رستاخير در حالى كه بر يكى از بندگان ستم روا داشته باشم, بر خدا و رسولش نايل آيم, و يا اندك چيزى را از كسى ناروا گرفته باشم. و چگونه به خاطر نفسى كه به فرسودگى و كهنگى شتابان, و زمان ماندنش در زير خاك دراز و فراوان است, به كسى ستم و ظلم نمايم.

آنگاه اميرالمومنين (ع) نمونه اى بيان مى كند و مى فرمايد:

به خدا, عقيل را ديدم پريش و سخت درويش. از من خواست كه منى از گندم شما بدو دهم, و كودكانش ديدم از درويشى موى ژوليده, رنگشان تيره گرديده, گويى بر چهره هايشان نيل كشيده, و پى در پى مرا ديدار كرد و گفته خود را تكرار.
گوش به گفته اش نهادم, پنداشت دين خود را بدو دادم, و در پى او افتادم, و راه خود به يك سو نهادم. پس آهنى براى او گداختم, و به تنش نزديك ساختم. چنان فرياد بر آورد كه بيمار از درد چنين ناله زند. نزديك بود از داغ آن بگدازد ـ وقالب تهى سازد ـ او را گفتم نوحه گران بر تو بگريند, گريستن مادر به داغ فرزند, از آهنى مى نالى كه انسانى به بازيچه آن را گرم ساخته, و مرا به آتشى مى كشانى كه خداى جبارش به خشم گداخته؟.14
4ـ از حارث همدانى نقل است كه گفت:
جماعتى از اشراف قريش به هنگام خلافت امير مومنان, نزد آن حضرت آمده و گفتند: اشراف و بزرگان را بر ساير گروهها برترى دهيد ـ مقررى و سهم بيشترى از بيت المال به آنان دهيد ـ امير مومنان خشمگين شد و فرمود: اى مردم آيا مرا امر مى كنيد و از من مى خواهيد كه عدل را بر ظلم و ستم بطلبم!/15
5ـ و نيز پس از فرار گروهى از سپاهيان به سوى معاويه, جمعى خدمت امام على (ع) آمده و گفتند: اى امير مومنان ـ اين گروه كه به طمع دنيا تو را ترك گفته و به سوى معاويه شتافته اند, براى جلوگيرى از فرار آنان ـ از بيت المال اندكى بيشتر به آنان دهيد, اين گروه اشراف از عرب و قريش را بر موالى و عجم برترى دهيد؟!
على (ع) فرمود: آيا از من مى خواهيد كه پيروزى و نصر را در چهره ظلم و ستم جستجو كنم و به جهت پيروز شد و ماندن جمعى, ستم روا دارم!, به خدا سوگند! تا هنگامى كه خورشيد مى تابد و ستاره اى در آسمان ساطع است, اين كار را نخواهم كرد... همانا عطا و بخشش مال در غير حق و در غير مجارى آن،اسراف و تبذير است...16
6ـ ابوالبخترى از جعفر بن محمد (ع) نقل مى كند:
على بن ابى طالب (ع), لباسهايى از بيت المال تهيه نمود و تمام مردم كوفه را با آن پوشاند. در ميان لباس ها ((كلاهى از جنس ابريشم)) بود, حسن بن على (ع) از پدرش خواست تا آن كلاه ابرايشمى را به او دهد. على (ع) امتناع ورزيد و آن را به حسن (ع) نداد. و آن كلاه در ميان ساير البسه تقسيم و در سهم جوانى از قبيله همدان افتاد. برخى از مردم كه شاهد صحنه بودند به جوان همدانى گفتند كه حسن از پدرش: اين كلاه را خواسته بود و حضرت به او نداد. جوان همدانى وقتى اين قضيه را شنيد كلاه را براى حسن بن على (ع) فرستاد.17
7ـ طلحه و زبير, چند روز پس از بيعت با امام على (ع) به نزد آن حضرت آمده و اظهار داشتند: اى امير مومنان! بر سختى زياد ـ و مخارج فراوان ـ زندگى در شهر مدينه و نيز بر زيادى عيال ما آگاهيد, و مستمرى ما از بيت المال براى زندگى ما كافى نيست!. امام (ع) فرمود: شما مى گويد من چه كنم؟ گفتند: از همين بيت المال به مقدار مخارج به ما ارزانى داريد!. امام فرمود: شما از مردم بخواهيد, اگر آنان همگى پذيرفتند كه از حقوق آنان ـ بيت المال ـ به شما بدهم, من انجام خواهم داد آن دو اظهار داشتند: ما هرگز چنين نخواهيم كرد. و اگر ـ بر فرض ـ ما نيز از مردم بخواهيم آنان نخواهند پذيرفت. امير مومنان (ع) فرمود: پس من سزاوارترم بر نپذيرفتن خواسته شما. ـ چرا كه وقتى صاحبان مال خود اجازه نمى دهند, من چگونه اجازه دهم ـ پس آن دو از نزد حضرت بيرون رفتند.18

قاطعيت در اجراى احكام و قوانين الهى


از جمله امورى كه بايد در آن قاطعيت و شدت عمل نشان داد, اجراى احكام و قوانين الهى است تسامح و تساهل در اجراى قوانين الهى امرى ناپسند و مذموم است. روايات و سيره معصومان (ع) نيز بر قاطعيت در اجراى احكام الهى تأكيد دارد. در زير نمونه اى از سيره على (ع) را در اين زمينه بازگو مى كنيم

اجراى حد بر نجاشى شاعر


قيس بن عمرو, معروف به نجاشى, از اصحاب امام على (ع) و از شاعران عصر خويش بود. اشعار و قصايد او در تحريك روحيه سپاه امير مومنان در نبرد صفين, همچنان بر صفحات تاريخ مى درخشد. نجاشى شاعر در يكى از روزهاى ماه مبارك رمضان, به منزل ابو سماك اسدى رفت و به وسوسه او و به اتفاق هم شراب نوشيدند و از حال طبيعى خارج و از سرو صداى آنها, همسايه ها از جريان مطلع شدند مأموران حكومت علوى نجاشى را دستگير كردند و ابو سماك از صحنه گريخت.
على (ع) هشتاد تازيانه به جهت شرب خمر و بيست تازيانه به جهت شكستن حرمت ماه رمضان بر نجاشى زد. جريان اجراى حد شرب خمر بر نجاشى, شاعر بزرگ كوفه, بر بستگان او گران آمد. گروهى از يمننيان از جمله طارق بن عبدالله نهدى كه از قبيله نجاشى بودند و على (ع) را در نبرد صفين نيز همراهى مى كردند ناراحت شدند.

طارق نهدى كه از اين جريان سخت برآشفته بود نزد على (ع) آمد و گفت:
اى اميرمومنان! ما هرگز نديده ايم كه در نزد واليان حق و عدل, اهل معصيت و تفرقه با اهل اطاعت و مردان با فضيلت و تفرقه گريز, ـ در صورتى كه جرمى مرتكب شوند ـ يكسان باشند. تا اينكه امروز تو را ديديم كه با برادر مان نجاشى چنين كرده ايد! ـ تصور ما اين بود كه نجاشى با آن همه فضيلت و دفاع از تو, مشمول رأفت و مهر تو قرار مى گيرد ـ شما با برادر ما نجاشى, كارى كردى كه دلهاى ما را به درد آوردى, و ما را از هم پراكنده ساختى, و ما را به راهى كشاندى كه اگر آن راه را بگيريم ما را به دوزخ خواهد كشانيد و معذب خواهيم شد.
على (ع) فرمود: ((انها لكبيرةالا على الخاشعين)) آرى! اى برادر نهدى, حدود الهى بر همگان سنگين است، فقط خا شعان مى توانند آن را تحمل كنند. اى برادر نهدى! او هم فردى از مسلمانان است كه مرتكب فعل حرام شد, و كفاره اش همان بود كه درباره وى انجام گرفت. خداوند در قرآن مجيد فرمود: نبايد علاقه شما به قومى موجب شود كه شما دست از عدالت برداريد و احكام خداوند را انجام ندهيد. شما همواره عدالت را در جامعه به كار گيريد كه اين به تقوى و پرهيزكارى نزديكتر است /19

خشونت و سخت گيرى براى اجراى دين


پس از گسترش اسلام در شبه جزيره عربستان امام على (ع) طى مأموريتى از ناحيه پيامبر (ص) جهت دعوت مردم يمن به اسلام, به آن سرزمين سفر نمود. هنگام مراجعت, از مردم نجران, پارچه هاى حرير را به عنوان جزيه و ماليات كه طبق پيمان روز مباهله مشخص شده بود, گرفت و سوى مدينه حركت نمود.
در بين راه از حركت پيامبر (ص) براى شركت در مراسم حج اطلاع يافت و بدين جهت فرماندهى سربازان را به يكى از افسران سپرد و خود به سرعت حركت كرد و در نزديكى مكه خدمت پيامبر رسيد. على (ع) پس از ديدار با پيامبر (ص) مأموريت يافت به سوى نيروهاى خود باز گردد و آنها را به مكه بياورد. وقتى امام على (ع) به ميان سربازان خويش رسيد با صحنه غير منتظره مواجه گشت و ديد تمام پارچه هاى حرير ميان سربازان تقسيم شده و به عنوان لباس احرام مورد استفاده آنان قرار گرفته است.
على (ع) از اين عمل جانشين خويش سخت ناراحت شد و او را مورد بازخواست قرارداد, و او در پاسخ گفت كه من با اصرار سربازان مواجه شدم و اين پارچه ها را به عنوان امانت به آنان سپردم كه پس از مراسم حج از آن پس بگيرم على (ع) فرمود: تو چنين اختيارى نداشتى. آنگاه دستور داد كه تمام پارچه را جمع نموده و بسته بندى نمايند.
از اين فرمان قاطع و سخت على (ع), گروهى كه از عدالت رنج مى بردند, به پيامبر (ص) شكايت جستند و از رفتار على (ع)ابراز ناراحتى نمودند. در اينجا بود كه پيامبر اكرم (ص) فرمود:
((ارفعوا ألسنتكم عن على فانه خشن فى ذات الله عزوجل, غير مداهن فى دينه))
زبان از بدگويى على (ع) برداريد كه او در اجراى دستور خدا, بى پروا و سخت گير است و اهل سازش و ملاهنه در دين خدا نيست ./20
آرى اينگونه است رفتار و سيره پيشوايان معصوم ما كه در دين خدا و اجراى احكام الهى سرسازگارى و سازش با احدى را ندارند. و دين خدا را با هيچ چيز مصالحه نمى كنند.

شدت عمل و قاطعيت با مسئولان و كارگزاران حكومت


از جمله سيره امام على (ع) در امر حكومت, نظارت كامل و سختگيرى بر عمال و كارگزاران حكومت بوده است. امام (ع) به هنگام اعزام كارگزار و والى به محل مأموريت, دو نامه براى او مى نوشت ; يكى دستورالعمل براى والى و ديگرى براى مردم بود. كارگزار موظف بود تا آن نامه را براى مردم بخواند. در آن نامه وظيفه متقابل حاكم و مردم بيان مى شد. از اين رو مردم موظف بودند كه در صورت خلافكارى و يا كوتاهى و اهمال عمال, به حكومت مركزى گزارش كنند.
افرون بر اين حضرت مأموران اطلاعاتى و عيونى نيز به مناطق قلمرو حكومت واليان مى فرستاد تا كارهاى آنان را گزارش نمايند از اين جهت كارهاى حاكمان زير نگاه تيز بين امام (ع) بود و در صورت مشاهد كار خلاف, آنان را مواخذه و عتاب, يا از كار بركنار و مجازات مى نمود.21.
در زير نمونه هايى از نظارت و قاطعيت على (ع) در مواجه با مسئولان حكومت را بيان مى نماييم

1ـ تبعيد قاضى

شريح قاضى, در سال 18 هجرى از جانب خليفه دوم قاضى كوفه گرديد او از آن زمان تا سال 79هجرى, عصر حكومت حجاج بن يوسف در پست قضا باقى ماند, و مدت 61 سال بين مردم قضاوت كرد شريح در عصر خلافت على (ع) نيز از سوى آن حضرت در كار قضا كوفه اشتغال داشت, او در يكى از قضاوتها دچار لغزش شد و قضاوت خلاف شرع انجام داد. امام (ع) او را مورد انتقاد قرار داد و به او فرمود: ((سوگند به خدا! تو را به ((با نقيا)) (روستايى در نواحى فرات كوفه) دو ماه تبعيد مى كنم تا آنجا در بين يهود قضاوت كنى!
ولى در همان ايام امام على (ع) به شهادت رسيد و حكم تبعيد شريح اجرا نشد. 22

2ـ عزل منذربن جارود عبدى از فرماندارى اصطخر شيراز

منذربن جارود از اصحاب امام على (ع) بود كه در يكى از نواحى قلمرو حكومت علوى ـ اصطخر شيراز ـ كارگزار و والى بود. او دچار لغزش و خيانت در بيت المال شد و امام على (ع) او را به شدت مواخذه و بازخواست كرد و از حكمرانى عزل نمود. در قسمتى از نامه امام (ع) به منذربن چنين جارود آمده است
((ولان كان ما بلغنى عنك حقا لجمل اهلك و شسع نعلك خير منك. و من كان بصفتك فليس بأهل أن يسد به ثغر او ينفذ به امر او يعلى له قدر او يشرك فى أمانة, او يومن على خيان فا قبل الى حين يصل اليك كتابى هذا...))23 اگر آنچه درباره تو به من رسيده درست باشد, شتر اهل و تبار تو, و بند پاىافزار تو از تو بهتر است ; و آن كه چون تو باشد در خور آن نيست كه پاسدارى مرزى را تواند يا كارى را به انجام رساند, يا مقام و رتبت او را بر افرازند, يا در امانتى شريكش سازند. چون اين نامه به تو رسد نزد من بيا

نامه هاى على (ع) به كارگزاران حكومت

امام على (ع) به يكى از كارگزاران حكومت كه د راموال مسلمانان خيانت نمود: نامه اى نگاشت ; در قسمتى از آن نامه آمده است:
((فاتق الله و اردد الى هولا القوم اموالهم: فانك ان لم تفعل ثم امكننى الله منك لا عذرن الى الله فيك و لاضربنّك بسيفى الذى ما ضربت به احداً الا دخل النار و الله لوان الحسن و الحسين فعلا مثل الذى فعلت, ما كانت لهما عندى هوادة و لا ظفرا منى حتى آخذ الحق منهما و أزيح الباطل عن مظلمتهما...24))
پس از خدا بيم دار و مالهاى اين مردم را باز سپار, و اگر چنين نكنى, و خدا مرا يارى دهد تا بر تو دست يابم كيفرت دهم كه نزد خدا عذر خواه من گردد, و به شمشيريت بزنم كه كس را بدان نزدم جز كه به آتش در آمد. به خدا اگر حسن وحسين چنان كردند كه تو كردى از من روى خوش نخواهند ديد, و به آرزويى نخواهند رسيد, تا آنكه حق را از آنان بستانم و باطلى را كه به ستمشان پديد شده نابود گردانم..

همچنين امام على (ع), طى نامه اى به زياد بن ابيه كه جانشين عبدالله بن عباس در فرماندارى بصره بود و عبدالله از جانب على (ع) در اهواز و فارس و كرمان حكومت داشت ـ چنين نوشت:
((و انى اقسم بالله قسما صادقاً لئن بلغنى انك حنت من فى المسلمين شيئاً صغيراً او كبيراً لا شدن عليك شدة تدعك قليل الوفر ثقيل الظهر ضمئيل الامر))25
و همانا من به خدا سوگند مى خورم, سوگندى راست. اگر مرا خبر رسد كه تو در فئى مسلمانان اندك يا بسيار خيانت كرده اى, چنان بر تو سخت گيرم كه اندك مال مانى و درمانده به هزينه عيال, و خوار و پريشان حال آرى على (ع) چون پادشاهان و رهبران و فرمانروايان جهان نيست كه وقتى به حكومت و رياست رسيد, به زرق و برق دنيا و رسيدن به خواستهاى نفس گام بر دارد و در كاخ هاى مجلل سكنى گريند و بيت المال و سرمايه ملى كشور را در راستاى رفاه اطرافيان و كارگزاران حكومت صرف نمايد.
روابط در حكومت على, منفورترين پديده سياسى است. او حتى با نزديكترين افراد خانواده خود چنان رفتارى را در باب حكومت دارد كه با آن عرب بيان نيشن آنگونه رفتار داردامروز نيز كسى كه خود را پيرو على (ع) مى انگارد و فرهنگ سياسى حكومت على (ع) را الگو قلمداد مى كند, بايد اينگونه بيانديشد و آنچنان رفتار نمايد..



1- نهج البلاغه, صحبى صالح, نامه /5
2- همان, نامه /18
3- همان, نامه /26
4- نهج البلاغه, صبحى صالح, نامه /27
5- همان خطبه /169
6- نهج البلاغه, صبحى صالح, خطبه /169
7- الغارات, ج 2, ص 472 ـ /477
8- الغارات , ج 2, ص 479 ـ /481
9- وقعه صفين / ص 3 ـ 5
10- الغارات, ج 1, ص /331
11- نهج البلاغه, صبحى صالح, قصار /110
12- همان, خطبه /15
13- همان, خطبه /232
14- همان, خطبه /224
15- بحار الانوار, مجلسى, ج 41, ص 110 حديث /20
16- همان, ص 108, حديث /15
17- همان, ص 104, حديث /4
18- بحار الانوار, ج 32, ص /32
19- الغارت, ج 2, ص /533
20- بحار الانوار, ج 21, ص /385
21- على و بنوه, طه حسين مصرى, ص 147. اخلاقيات اميرالمومنين (ع), ص /358
22- شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد, ج 4, ص /99: هنگامى كه مختار ثقفى در سال 67 هجرى روى كار آمد. شريح را طلبيد و به او گفت: امام على (ع) در فلان روز به تو چه فرمود؟ شريح جريان تبعيد را بازگو كرد مختار گفت, سوگند به خدا در كوفه نبايد بمانى. آنگاه شريح را به مدت دو ماه به روستاى بانقيا تبعيد نمود تا در ميان يهوديان قضاوت نمايد
23- نهج البلاغه, صبحى صالح, نامه /71
24- نهج البلاغه, صبحى صالح, نامه /41
25- نهج البلاغه, صحبى صالح, نامه /20


ويزه نامه امام على (ع) , دفتر همكارى حوزه و دانشگاه


آخر تعديل بواسطة حسين سلطاني ، 13-05-2014 الساعة 04:44 AM.
الرد مع إقتباس
المشاركة في الموضوع

يمكن للزوار التعليق أيضاً وتظهر مشاركاتهم بعد مراجعتها



عدد الأعضاء الذي يتصفحون هذا الموضوع : 1 (0 عضو و 1 ضيف)
 
خيارات الموضوع بحث في هذا الموضوع
بحث في هذا الموضوع:
 
بحث متقدم
طريقة العرض

قوانين المشاركة
لا بإمكانك إضافة موضوع جديد
بإمكانك إضافة مشاركات جديدة
لا بإمكانك إضافة مرفقات
لا بإمكانك تعديل مشاركاتك

كود [IMG] متاح
كود HTML غير متاح
الإنتقال السريع :


جميع الأوقات بتوقيت بيروت. الساعة الآن » [ 05:42 PM ] .
 

تصميم وإستضافة الأنوار الخمسة © Anwar5.Net

E-mail : yahosein@yahosein.com - إتصل بنا - سجل الزوار

Powered by vBulletin